جزئیات پست

وقتی در دام "بهترین راه‌حل" می‌افتیم


🧠 وقتی در دام "بهترین راه‌حل" می‌افتیم


شروع ماجرا

به یه مشکل تو کدنویسی برخورد کردی.

اول سعی می‌کنی که خودت بر اساس داشته‌های قبلیت حلش کنی. ولی چون مشکل جدید هست، راهی نمی‌مونه جز کمک گرفتن از اینترنت، گوگل و بالاخص دستیارهای هوش مصنوعی.

به راه‌کارهای مختلف می‌رسی، چندتاشون رو امتحان می‌کنی و به جواب نمی‌رسی. تا اینجا همه‌چیز کاملا طبیعی هست.


نقطه‌ی مرزی: ورود به تله

     بالاخره یکی از راه‌حل‌ها جواب می‌ده. اینجا دقیقا همون نقطه‌ایه که باید متوقف بشی، راه‌حل رو پیاده‌سازی کنی و تمام. اما...

یکدفعه ذهنت شروع می‌کنه به وسوسه کردن:

  • شاید راهِ بهتری هم وجود داشته باشه
  • نکنه این راه‌حل مشکلِ دیگه‌ای ایجاد کنه؟
  • بیا یه کم بیشتر بررسی کنیم، شاید راه کامل‌تری باشه
  • اگه این راه‌حل به‌ینه نباشه چی؟

و نهایتا تصمیم می‌گیری به بررسی باقی راه‌حل‌ها ادامه بدی.


ورود به لوپ بی‌پایان

     می‌ری سراغ چندتا راه دیگه. یکی خوبه، نه بعدی بهتره، نه همون اولی خوب بود، بذار چندتا دیگه رو هم ببینم. بازم یکی دیگه. یکی دیگه.

     رفته‌رفته دیگه خودت هم نمی‌دانی داری چکار می‌کنی. هر دفعه که به جواب درست می‌رسی، بی‌اختیار باز می‌خواهی بروی سراغ باقی راه‌حل‌ها. انگار دیگر اختیار ذهنت دست خودت نیست.

     غرق در R&D می‌شوی. از حالتِ «حل مسئله» خارج شده‌ای و وارد حالتِ «تحقیق بی‌پایان» شده‌ای.

     به خودت که می‌آیی، می‌بینی واقعا کل روزت گذشته. با خودت می‌گویی: «همون اولین راه‌حل کافی بود، چرا این کار رو کردم؟» اما بی‌اختیار باز هم ادامه می‌دهی...


ریست شدن توسط همکار

     همین حین، همکارت دست می‌ذاره رو شانه‌ات و می‌گه: «داری چیکار می‌کنی امروز؟ اصلا چشم از مانیتور برنداشتی!

      ماجرا رو که براش تعریف می‌کنی، یه خنده‌ریز می‌کنه و می‌گه: «فقط پاشو برو یه چایی بخور، بزار ریست بشی. »

      واقعا یعنی سیستم عاملِ ذهنت در یک لوپ گیر کرده. تمام منابع پردازشی‌ات رو بلعیده و قدرت تصمیم‌گیری رو ازت گرفته. تنها راهش ریستارت کردنه.

حالا امروز همکارت ما رو ریست کرد... دفعات بعدی چی؟


راهکار: مثل سرورهای آنلاین، تشخیص خودکار

     سرورهای آنلاین، قدرت تشخیص حملات DDOS را دارند. همین که تعداد درخواست‌های غیرعادی را ببینند، درجا مسدودشون می‌کنند و اجازه نمی‌دهند سیستم Down شود.

     ذهن ما هم دقیقا به همین قابلیت نیاز دارد. باید بتوانیم قبل از اینکه وارد این لوپ بشویم، آن را تشخیص بدهیم.‌

چطور تشخیص بدهیم؟

وقتی این نشانه‌ها را دیدی، یعنی داری وارد تله می‌شوی:

نشانه

توضیح

وسوسه‌ی راه بهتر

داری راه‌حل فعلی رو رها می‌کنی برای پیدا کردن بهتر

نگرانی بی‌مورد

نگرانی که راه‌حل فعلی مشکل‌داره، بدون هیچ دلیلی

کمال‌گرایی

داری به دنبال "بینقص" هستی، نه "کارآمد"

شک به خودت

به توانایی‌هات شک می‌کنی و اعتمادت رو از دست دادی


تمرین خروج آگاهانه

در ابتدا، این کار را باید آگاهانه انجام بدهی:

۱. تشخیص: به محض دیدن علائم بالا، بگو: «آها! دارم وارد تله می‌شوم.»

۲. قطع کامل: بلند شو. از میزت دور شو. یک چایی بخور. به پنجره نگاه کن. کلا از آن فضا - چه فیزیکی و چه ذهنی - فاصله بگیر.

۳. برگشت هوشمندانه: برگرد و یکی از راه‌حل‌هایی که قبلا جواب داده را انتخاب کن. بدون معطلی شروع به پیاده‌سازی کن.


این مشکل مال کیه؟

این مشکل غالبا برای جونیورها در اوایل کارشان پیش می‌آید، چون هنوز اعتمادبه‌نفس کافی برای توقف روی یک راه‌حل را ندارند.

اما برای رده‌های بالاتر هم پیش می‌آید، خصوصا وقتی تحت فشار باشند یا روی یک پروژه‌ی حساس کار کنند.


به مرور، ناخودآگاه می‌شود

     اگر این تمرین تشخیص و خروج را تکرار کنی، کم‌کم این رفتار به ناخودآگاه منتقل می‌شود. دیگر بدون اینکه فکر کنی، درست مثل سرورهایی که جلوی حملات را می‌گیرند، ذهنت خودش جلوی این تله را می‌گیرد.

و دیگر هیچ‌وقت در این لوپ بی‌پایان نمی‌افتی.